|

دو چشم خسته او در جویبار طغیان بود
صدای ناله اش آغاز بادو باران بود
شکوه خنده روز طلوع صبح سپید
میان همهمه گرد باد پنهان بود
غروب دهکده آرام بر زمین میریخت
و شام آمده از راه شکل دیوان بود
دوباره گریه کنان از غروب خاک گذشت
پرنده ای که در این شهر تیره حیران بود
دلم ز جور تو ای روزگار دون پرور
به دست باد خزانی چو بید لرزان بود
بیا به حال زمین زار زار گریه کنیم
ستاره ای که گذشت و شکست ایمان بود
دریغ بی تو در آن قحط سال عشق امید
تمام حاصل عمرم بدست طوفان بود
ضیا دماوندی
Medium (Media) Blog
مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
|