تبليغاتX
سيري در سخن عشق

            توجه                                       توجه

 پرسش و پاسخ با شاعر (محمد عليدوستي) ضياء دماوندي

در حال حاضر در خدمت اين شاعر هستيم در آينده از ديگر شاعران

كه آثارشان در وبلاگ است استفاده ميكنيم.

هر سوالي داريد بپرسيد تا جواب را در وبلاگ مشاهده كنيد

در صورت تمايل شما خصوصي ارسال ميشود.با تشكر

+ نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه 1389/02/26 و ساعت 1:19 |
آموخته ام که..........وقتی با کسی روبرو میشویم انتظار لبخند جدی از سوی ما دارد.

اموخته ام که........فرصتها هیچ گاه ازبین نمی رود بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب  میکند.

آموخته ام که ........آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بویم.

                                        دوستش دارم

آموخته ام که .......همه می خواهند روی قله کوه زنگی کنند اما تمام شادی ها وپیشرفتها وقتی رخ میدهند که در حال بالا رفتن ازکوه هستید

آموخته ام که...........................................

+ نوشته شده توسط عاطفه در جمعه 1388/06/13 و ساعت 7:35 |
                                                            

+ نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه 1388/06/09 و ساعت 0:43 |
سخته یکی بهت بگه.........

                 ستاره شو ببینمت.

یکم که بگذره بگه.........................................

                                             دیگه نیا نبینمت.

+ نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه 1388/06/09 و ساعت 0:33 |

کنم هر شب دعایی کز دلم برون رود مهرت

ولــی...............

آهسته میگویم الهی!

بی اثر باشد دعایم        

+ نوشته شده توسط عاطفه در دوشنبه 1388/06/09 و ساعت 0:30 |

   

دو چشم خسته او در جویبار طغیان بود

صدای ناله اش آغاز بادو باران بود

شکوه خنده روز طلوع صبح سپید

میان همهمه گرد باد پنهان بود

غروب دهکده آرام بر زمین میریخت

و شام آمده از راه شکل دیوان بود

دوباره گریه کنان از غروب خاک گذشت

پرنده ای که در این شهر تیره حیران بود

دلم ز جور تو ای روزگار دون پرور

به دست باد خزانی چو بید لرزان بود

بیا به حال زمین زار زار گریه کنیم

ستاره ای که گذشت و شکست ایمان بود

دریغ بی تو در آن قحط سال عشق امید

تمام حاصل عمرم بدست طوفان بود

ضیا دماوندی

 

+ نوشته شده توسط عاطفه در شنبه 1387/02/28 و ساعت 15:44 |

ای کاش تو را ندیده بودم

ای چشمه شور و سازم

می ترسم از انکه ز اتش دل

بیرون فتد از حجاب رازم

*  *   *

صد یاد از ان شبی که خاموش

در پرتو سیمگون مهتاب

تا صبح کنا ر بستر تو

بیدار نشستم و تو در خواب

*    *     *

صد یاد از ان شبی که دستم 

در دست تو پیچ و تاب می خورد

در خلوت خانه مستی عشق

ما را به دیار خواب می برد

*   *    *

ای بی خبراز غم دل من

یادار که با تو یار بودم

عمری به ره وصالت ای دوست

سر گشته انتظار بودم

*    *    *

هر جند که سخت دارمت دوست

ای بلبل دلنواز زیبا

عمریست  که می گداذم اما

وصل از تو نمیکنم تمنا

 *     *    *

من میروم ای امید جانها

تو اتش جان دیگران شو

من میروم از وصال نومید

تو مایه شعر این و ان شو

*    *    *

من میروم و تو نیز دانم

در دامن دیگری کنی جای

خوش باش و بخند شاعر غم

در وادی مرگ مینهد پای

*    *   *

ای مرگ بیا و چاره ای کن

سوز دل بی قرار مارا

از سینه عشق و سینه شعر

خالی کنم از غم تو جا را

*   *    *

ای مرگ بیا که دیر گاهیست

در پنجه ارزو اسیرم

لبریز شدست جام صبرم

دیگر ز حیات خویش سیرم

 

+ نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه 1387/02/11 و ساعت 16:13 |

سلامم بر حسین بن علی باد

جهان از خون پاکش  منجلی باد

حسین ای مقتدای اهل ایمان

توئی خورشید دنیای شهیدان

حسین ای مبدا و امکان هستی

رگ مردانگی در جان هستی

حسین ای مظهر پاک خدائی

تو خورشید زمین کر بلائی

حسین ای زاده زهرای اطهر

تو از جنس بشر هستی فراتر

توئی سر چشمه عرفان معنا

ولی با این همه تنهای تنها

تو از جنس نوری وما از جنس خاکیم

که از امروز و فردا بیمناکیم

به ما درس مروت داده ای تو

به شیعه فخر و عزت داده ای تو

*    *     *     *

گره افتاده در کارم چه سازم

گرفتارم گرفتارم چه سازم

بیا دستم بگیر ای جلوه حق

که ازتو نور و رحمت گشته مشتق

دلم با کربلایت خو گرفته

و شعرم از تو رنگوبو گرفته

دل من گرچه گاهی سردوتار است

ولی در عاشقی چشم انتظار است

چرا از کربلایت دور ماندیم

میان ابر غم مستور ماندیم

دل مردم به سنگ خاره ماند

به سان امتی بی چاره ماند

اماما عصر نامردی و زور است

نگاه چشم و دل تاریک و کور است

*    *     *    *

سلام ای مظهر ذات خدائی

درود ای شاهد کرب وبلائی

سلامم بر تو و یاران پاکت

سلامم بر تو وبر عطر پاکت

سلامم بر شهیدان رهت باد

هر انکس که به کوی عشق جان داد

به فرزند تو باید اقتدا کرد

و ظلمت را مبدل بر ضیاء کرد

*    *    *    *

 

+ نوشته شده توسط عاطفه در پنجشنبه 1387/02/05 و ساعت 10:45 |
            سخنی چند در رابطه بیوگرافی شیخ بهائی به بهانه روز بزرگداشت آن عارف فرزانه

قدیمی ترین ماخذی که در احوال و نسب و خاندان بهاالدین محمد شیخ عاملی در دست است تاریخ عالم آرای عباسی است .که اسکندر بیک منشی شاه عباس بزرگ که خود او معاصر و محشور با شیخ بود در سال ۱۰۳۸یعنی ۸سال پس از مرگ اوبه پایان رسانده در ان کتاب در جلد اول در ذکر سادات عظام و علمای کرام زمان جنت مکان شرح حالی از شیخ بهایی دارد که نام او بها الدین محمد پسر شیخ حسین بن عبدالصمد آورده است .و بعد از آن کتاب قدیمی ترین مرجع در احوال شیخ کتاب سلافتلعصر فی محاسن شعرا بکل مصر تالیف سید صدرالدین علی خان بن نظام الدین احمد حسینی حسنی مدنی معروف به ابن معصوم است که در سال ۱۰۸۲یعنی ۵۲سال بعد از مرگ شیخ تالیف ششده دران کتاب نام و نصب او را بها الدین محمد بن حسین بن عباصمد عاملی حارثی همدانی نوشته است و سومین کتاب لو لو تی البحرین تالیف یوسف بن احمد بحرانی در سال ۱۰۹۹شصت و نه سال پس از مرگ وی به پایان رسیده در نصب او چنین آمده است وی از قراءجبل عامل و حارثی نصب به حارث همدانی که از خواص اصحاب امیر المومنین علی (ع) می باشد.

                    بر گرفته از مقدمه استاد سعید نفیسی بر کتاب اشعار و آثار شیخ بهایی

+ نوشته شده توسط عاطفه در سه شنبه 1387/02/03 و ساعت 14:4 |

من ساخته راه جنون دل خویشم

خارج شدم از خویش   برون دل خویشم

در شهر غزل عا قبت از پای فتادم

زندانی اعصار و قرون دل خو یشم

ای کاش بتابد به دلم نور هدایت

در برزخ تاریک درون دل خویشم

در مدرسه عشق به دستور معلم

خواننده ابیات جنون دل خویشم

 

+ نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه 1386/12/19 و ساعت 14:22 |

شاد  باش ای دل بهاران میشود

                           عشق گل در سینه مهمان میشود

گر شوی همراه گلهای بهار

هستی ات خوش عطر و ریحان میشود

هد هد باد صبا هم   در بهار

خوش نوا در باغ و بوستان میشود

تا که می رقصی   به بزم شعر من

در دل دیوانه طوفان میشود

زیر نور ماهتاب آرزو 

خانه دل نور باران میشود

تا که ایمن باشد از آفات    ماه

در پناه سرو     پنهان میشود

باش در شب همدم   شعر ضیاء

با تو قصر دل فروزان میشود

                    ۱۳۸۴بهار                

 

نوروز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عاطفه در شنبه 1386/12/11 و ساعت 16:2 |

انتظار

 

نمانده صبرو قرارم سر قرار بیا

به لب رسید مرا جان ز انتظار بیا

در انتظار به باور رسیده ام اما

بیا که می کشدم رنج انتظار بیا

+ نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه 1386/12/01 و ساعت 9:16 |

علي 

اي علي ای شاهكار خلقت پروردگار

ای علی ای شاهباز عرصه لیل النهار

ای علی ای شاهد والای اعصار وقرون

ای علی ای شافع مخلوق در روز شمار

+ نوشته شده توسط عاطفه در سه شنبه 1386/11/30 و ساعت 17:52 |

راه عرفان 

 

 

ذکر حق دارم به لب ها با خدا دارم سخن

پهنه انديشه را بين تا کجا دارم سخن

 

غير دين احمد مرسل نميخواهم به دهر

از محمد گويم و از مرتضي دارم سخن

 

سير گلشن رفته ام جانم شده مدهوش عشق

مدحت آل نبي گويم به جا دارم سخن

 

رهنورد راه عرفانم به جمع عاشقان

در طريق عشقبازي با شما دارم سخن

 

عاشقم من عاشق راه شهيدان خدا

روز و شب در کوي عرفان از ولا دارم سخن

 

شد وجود مهدي دلها قوام دين من

در حضور حضرتش من بي ريا دارم سخن

 

خدمت دين و ادب شد پيشه ديرينه ام

در مديح اهل دل همچون « ضياء »دارم سخن

 

                                           پا ئيز 1381

                                       ضياء دماوندي

+ نوشته شده توسط عاطفه در سه شنبه 1386/11/30 و ساعت 17:3 |


Powered By
BLOGFA.COM